صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب فلسفه و منطق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فلسفه و منطق. نمایش همه پست‌ها

۱۵ مهر ۱۳۸۹

پوزیتیویسم منطقی - Logical Positivism

در قرنِ بیستم در آلمان و انگلستان فلاسفه‌ای که تحقیقاتِ عمیق و وسیعی در رابطه با روشِ علم در شناختِ جهان انجام می‌دادند برایِ آن که خود را از پوزیتیویست‌هایِ فرانسوی جدا کنند نامِ «پوزیتیویسمِ منطقی» را بر نگرشِ خود نهادند. این فلاسفه معتقد بودند که تنها بخشِ غیرِتجربی (پیشینیِ) دانشِ بشر اصولِ منطق است که از تجربه حاصل نمی‌شوند و اندیشیدن را پیشاپیش محدود می‌کنند. هر معرفتِ دیگری که انسان می‌تواند کسب کند باید از راهِ تجربه به دست آید. اما بسیاری از گزاره‌هایی که ما در زندگی یا در فلسفه به کرات به کار می‌بریم اگر بدرستی تحلیل شوند هیچ‌جا به تجربه متصل نمی‌شوند (احتمالاً به این دلیل که برخی واژه‌ها را درست تعریف نکرده‌ایم).
پوزیتیوسمِ منطقی گذشته از اعتقاد به اعتبارِ علم تعریفِ دقیقی دارد: به هر گزاره‌ای که از جنسِ گزاره‌هایِ خبری باشد یک «شرایط صدق» تعلق می‌گیرد. شرایطِ صدق بیان می‌کنند که گزاره در چه شرایطی صادق و در چه شرایطی کاذب است. توجه کنید که «صدق» با «اثبات» خلط نشود. مثلاً گزارهٔ «باران می‌بارد» در برخی شرایط صادق است و در برخی شرایط کاذب. به عبارتِ دیگر شرایطِ صدق بیان می‌کنند که گزاره چه «وضعی از امور» (state of affairs) را توصیف می‌کند. پوزیتیویسمِ منطقی یعنی این اعتقاد که «معناًیِ هر گزاره همان شرایطِ صدقِ آن است». به این ترتیب هر گزاره‌ای که همیشه صادق یا همیشه کاذب یا همیشه نامعلوم باشد کاملاً بی‌معنا است. مثلاً این گزاره که «این اتفاق که افتاد قسمت بود» از نظرِ پوزیتیویست بی‌معنا ست، زیرا هر وضعی از امور پیش بیاید باز هم می‌توان این حرف را زد. پس این گزاره در واقع هیچ وضعی از امور را توصیف نمی‌کند.
پوزيتيويست‌ها مدتی قابلِ ملاحظه سنتِ رايج در فلسفه علم بودند، اما با ظهورِ نگرش‌هایِ جديد، و كارهایِ متفكرانی مانندِ كوهن و كواين كم‌كم به حاشيه رانده شدند.

منابع
1. http://plato.stanford.edu/entries/vienna-circle
2. Oxford Dictionary of Philosophy
3. http://fa.wikipedia.org
ادامه مطلب

۱۳ شهریور ۱۳۸۹

پروفسور «استیون هاوکینگ» وجود آفریدگار را رد کرد

مهمترین خبر برای من و بسیاری از دانش دوستان در چند روز اخیر، سخنان پروفسور استیون هاوکینگ در مورد آغاز جهان و پیدایش جهان و نبود خدای آفریدگار بود.
پروفسور هاوکینگ از مشهورترین فیزیکدان های جهان است که در آخرین کتاب اش که در هفته ی آینده به بازار می آید و نامش The Grand Design می باشد، گفته است که :
Because there is a law such as gravity, the Universe can and will create itself from nothing
به این معنا که: به خاطر وجود قوانینی همچون گرانش، جهان می تواند خودش را از هیچ بیافریند.
وقتی یکی از بزرگترین دانشمندان تاریخ درباره ی نبود آفریدگار چنین روشن و دانشیک سخن می گوید و استدلال های قوی و دانشیک می آورد که آفریدگار وجود ندارد - وجودش ضروری نیست - باید چشم ها را بیشتر باز کرد و جور دیگر به جهان و همه مسائل جهان نگاه کرد.
پروفسور هاوکینگ می گوید :
It is not necessary to invoke God to light the blue touch paper and set the Universe going
  هیچ ضرورتی برای وجود آفریدگار نیست.

پروفسور هاوکینگ در کتاب مشهور خود A Brief History of Time که از پرفروش ترین کتاب های جهان هم هست، امکان دخالت آفریدگار را در آفرینش جهان به کلی رد نکرده بود. او در این کتاب که در سال 1988 منتشر شد گفته بود:
If we discover a complete theory, it would be the ultimate triumph of human reason - for then we should know the mind of God
یعنی: اگر ما تئوری کامل و همه جانبه ای کشف کنیم، آن می تواند پیروزی نهایی خرد بشر باشد -  چون می توانیم ذهن خدا را بدانیم.
و بعد از گذشتن این سال ها او چندی پیش گفت:
The question is: is the way the universe began chosen by God for reasons we can't understand, or was it determined by a law of science? I believe the second. If you like, you can call the laws of science 'God', but it wouldn't be a personal God that you could meet, and ask questions
پروفسور هاوکینگ می گوید: پرسش این است؛ اینکه مسیری که جهان آغاز شده است توسط خدا به دلایلی که نمی دانیم آغاز شده است یا توسط قوانین علمی تعیین شده است؟ من به دومی باور داردم. اگر دوست دارید، می توانید این قوانین علمی را "خدا" بنامید، ولی این خدا یک خدای شخصی که بتوانید آن را ببینید یا از او پرسش کنید، نیست.
به روشنی پروفسور هاوکینگ میگوید که آفریدگاری برای آغازیدن جهان وجود ندارد.
ادامه مطلب

۶ شهریور ۱۳۸۹

علم (science) چیست؟


علم چیست؟ علم (science) از واژه لاتین scientia به معناى آگاهى و معرفت مشتق شده است. كلمه علم به طور تاریخی در فارسی به معانی گوناگونی بكار میرود و دانستنیهای دینی و حتی اطلاعات عمومی را هم شامل می شود. اما كلمه science امروزه فقط به معناى علم طبیعى یعنى آنچه كه از راه تجربه و مشاهده به دست مى آید، به كار مى رود. در این نوشتار علم به معنی علوم طبیعی یعنی فیزیك، شیمی، زیست شناسی و مشتقات آنها به كار رفته است.
روش علمی(Scientific method)
به توالى یا مجموعه اى از مراحل و فرایندها گفته مى شود كه به كار گرفتن آنها، محقق را به شناخت علمى مى رساند. روش علمی را میتوان به صورت زیر خلاصه كرد:
1- مشاهده ی پدیده ای از دنیای اطراف و بوجود آمدن پرسش درباره چگونگی روی دادن این پدیده
2- ساختن فرضیه های سازگار با مشاهده 3-ایجاد پیشبینی های آزمون پذیر در مورد فرضیه ها 4- آزمودن پیشبینی ها با آزمایش و یا انجام مشاهده های بیشتر 5- حذف فرضیه های ناسازگار با آزمایش و مشاهدات 6 -بازگشت به مرحله 3 و تكرار این مراحل تا جایی كه تنها یك فرضیه باقی بماند. 7- در مورد تنها فرضیه ی باقی مانده هم پیش بینی، آزمایش و مشاهدات بیشتری انجام میشود. در صورت سازگار بودن این بررسی، فرضیه ی باقی مانده به عنوان یك نظریه پذیرفته میشود. نظریه ای را می توان علمی خواند که هیچ مدرکی علیه آن وجود نداشته باشد. باید توجه داشت كه چرخه ی گفته شده در مورد نظریه ها و ادعاهای علمی هرگز به نقطه پایان نمیرسد و با هر كشف، مشاهده و آزمایش جدید، صحت نظریه ها مورد بررسی قرار میگیرد. به عنوان مثال با هر كشف جدید در زیست شناسی، شیمی و فیزیك، نظریه تكامل در معرض سنجش دوباره قرار گرفت و همواره با این كشفیات سازگار بود و صحت آن بیش از پیش تایید شد. اما كار به همین جا ختم نمیشود. نظریه تكامل و تمام نظریه ها تا ابد در معرض این سنجش خواهند بود. یک ویژگی همه ی نظریه های علمی این است که همواره در معرض ابطال هستند. در صورتی که شواهد تجربی خلاف نظریه یافت شود، یا اینکه نظریه ای جامع تر یا ساده تر مطرح شود، یک نظریه ی مقبول می تواند کنار گذاشته شود. اینکه چگونه نظریه ای با نظریه ی دیگر جایگزین می شود، از بحث های مهم در فلسفه ی علم است.
ادامه مطلب

شبه علم چیست؟


شبه علم چیست؟

برگردان: داریوش رهازاد
بازآورد از : رادیو زمانه | انديشه زمانه | مقالات | شبه علم چیست؟
مترجم: مقولهٔ شِبه علم یا دانش‌نما (Pseudoscience) از جمله مسائل مهمی است که شناخت آن هم در سطح آکادمیک و هم به صورت غیر آکادمیک برای عموم مردمی که می‌خواهند تصمیم‌های درست و برپایهٔ مدارک علمی بگیرند مفید است. این مقاله به صورت مختصر و مفید به معرفی روش علمی و «اندیشه انتقادی» در بطن علم، و راه شناخت شبه علم از علم واقعی می‌پردازد. این نوشتار می‌تواند در کنار و به عنوان مکملی برای مقالهٔ «نیاز به شک‌گرایی» خوانده شود. برای مخاطبان غیرآشنا به بحث‌های مرتبط، مثال‌ها یا توضیح‌های کوتاهی به بعضی از بخش‌ها اضافه شده است.
شِبه علم، نظریه یا فرآیندی کاذب است که لباس علم پوشیده است زیرا به خودی خود نمی‌تواند اعتباری کسب کند. هواداران شبه علم اغلب آن را به عنوان علم حاشیه‌ای یا جایگزین آن قلمداد می‌کنند. معمولاً مهمترین نقص شبه علم این است که آزمایش‌های کنترل‌شده، نتیجه‌گیری و تفسیرهای بخردانه‌ای از آزمایش‌ها آن را پشتیبانی نمی‌کنند. به عبارت دیگر، شبه علم روش علمی را تاب نمی‌آورد. این در حالی است که روش علمی پایهٔ علوم طبیعی، و سبب پیشرفت آن‌هاست.
البته دستیابی به شناخت علمی هم گاهی مستلزم داشتن شهود مستقیم و یا کار حدسی است. آزمایش‌ها همیشه به طور بسنده یک نظریه را تأیید نمی‌کنند. نتایج آزمایش می‌توانند نادرست تفسیر شوند و یا حتی از پایه نادرست باشند. اما در علمِ معتبر، این مشکلات اغلب در وهلهٔ نخست رفع شدنی هستند، و حتی اگر خطاهای آزمایش را خود پژوهشگر نیابد، بررسی‌های انتقادی و مداوم جامعهٔ علمی متخصصان آن رشته سرانجام به کشف و رفع خطا منجر می‌شود. اندیشه انتقادی یکی از بنیان‌های علم است.
برخی انواع شبه علم
نمونه‌های مستند بسیاری وجود داشته که تعبیرهای نادرست نخستین در جامعهٔ علمی گسترش یافته و فرآیندی که در بالا به آن اشاره شده به تاخیر افتاده است. این روند منجر به شکل گیری علوم معیوب گردیده است.
ادامه مطلب

۴ شهریور ۱۳۸۹

تفکر ویرانگر و هولناک است

«آدميان از هيچ چيز روي زمين به اندازه تفكر نمي ترسند –بيشتر از نابودي – حتي بيشتر از مرگ ... تفكر ويرانگر و طغيانگر است، مهيب و هولناك است، تفكر نسبت به تعصبات، نهادهاي جاافتاده و عادت هاي آسايش بخش بي رحم است. تفكر به قعر جهنم سرك مي كشد و نمي هراسد. تفكر عظيم، چابك و آزاد است، نور جهان است، و شكوه بشر» – برتراند راسل
ادامه مطلب

دلایل خوب و بد برای باور کردن - نامه داوکینز به دخترش -

نامه ریچارد داوکینز به دخترش
ژولیت جان،
هم ‌اکنون که ده ساله شده ای می خواهم درباره ی مسائلی برایت بنویسم که به نظرم مهم هستند. آیا هیچ وقت دقت کرده ای که ما چگونه به چیزهایی که می‌ دانیم پی برده ایم؟ برای نمونه از کجا دانسته ایم که ستارگان چشمک‌زن که مانند نقاط ریزریزی در آسمان به نظر می آیند در واقع توپ ‌های آتشگون بزرگی هستند همانند خورشید که بسیار از ما دورند؟ و چگونه می‌دانیم سیاره زمین که توپ کوچکتری است، دور یکی از این ستارگان به نام خورشید می‌گردد؟ پاسخ این است: با مدرک! گاهی مدرک به معنی دیدن (یا شنیدن، لمس کردن، بوییدن...) چیزی است تا بدانیم که آن چیز وجود دارد. کیهان‌ نوردان به اندازه کافی از زمین دور شده اند تا خودشان با چشم خود به طور مستقیم، گردی زمین را ببینند. البته گاهی هم چشمان ما به کمک نیاز دارند. ستاره شامگاهی چشمک‌زنان در آسمان خودنمایی می کند؛ ولی اگر با یک تلسکوپ به آن نگاه کنی متوجه خواهی شد که این گوی زیبا در واقع سیاره ناهید است. چیزی که با دیدن مستقیم (یا شنیدن، لمس کردن...) به دست می آید مشاهده نام دارد.
گاهی مدرک، مشاهده ی تنها نیست، بلکه مشاهدات، مدرک را پشتیبانی می ‌کنند. برای نمونه در مورد یک قتل، گاهی هیچکس (البته به جز قاتل و مقتول!) شاهد ماجرا نبوده است. ولی کارآگاهان می توانند با کنار هم گذاشتن مشاهدات گوناگون به فرد خاصی مظنون شوند. اگر اثر انگشتان فردی بر روی چاقو پیدا شود، نشانه ی این است که آن فرد قبلا چاقو را لمس کرده است. البته این مساله به تنهایی قاتل بودن فرد را ثابت نمی کند، ولی وقتی این مدرک در کنار مدارک دیگر می گیرد، می‌ تواند مدرک خوبی به شمار رود. گاهی کارآگاه با یک جرقه به نقطه ی پایانی همه ی شواهدپی می ‌برد و ارتباطشان را با هم در می‌ یابد. کارآگاه با خودش می‌ گوید: اگر قاتل چنین و چنان کرده باشد، این شواهد کاملا منطقی به نظر می ‌رسند.
ادامه مطلب

۳ شهریور ۱۳۸۹

خِرد گرایی یا Rationalism

خردگرایی یا Rationalism که جریان خردگرا نیز خوانده می شود آموزه ای فلسفی است که مطابق آن درستی هر ادعایی باید با خرد و تحلیل مبتنی بر امور واقع معلوم شود و نه با ایمان، جزمیت یا آموزه های مذهبی. خردگرایی از نظر ایدیولوژیک همانندی هایی با اومانیسم سکولار و بیخدایی دارد. این همانندی از آنجاست که خردگرایی معطوف به طرح چارچوبی برای بحث های اجماعی و فلسفی است که ورای باور های مذهبی یا ماوراطبیعی باشد. با این حال خردگرایی از جهات زیر با اومانیسمِ سکولار و بیخدایی تفاوت دارد:
اومانیسم، چنان که از نامش پیداست بر جامعه انسانی و دستاورد های آن متمرکز است. خردگرایی هیچ ادعایی در مورد برتری انسان بر حیوانات ودیگر اجزای طبیعت ندارد. برخی خردگرایان به شدت مخالف فلسفه ی انسان محورانه اومانیسم هستند.
ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 وبلاگ شخصی داریوش رهازاد.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده